من نه عاشق بودم، و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت،گر چه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم و هر پنجره ای که به سرسبزترین نقطه ی بودن وا بود
وخدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود من نه عاشق بودم و نه دلداده ی گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید
آرزویم این بود!
دور اما چه قشنگ

نظرات شما عزیزان:
|